داستانی برگرفته از یک پرونده واقعی، آرزوی محال
تا اینکه بعد از گذشت ده سال تجویز و استفاده انواع دارو ها و درمانها یکی از پزشکان موضوع جدیدی را به من یادآور شد که ممکن است مشکل اصلی بچه دار نشدن ما همسرم باشد و همسرم باید برای درمان به پزشک مراجعه نماید اما او حاضر به قبول این موضوع نشد چند وقتی دیگر گذشت و کم کم ناامیدی و غم بر من غلبه کرد وافسرده شدم و به پزشکان اعصاب و روان پناه بردم ،آنها هم تشخیص افسردگی دادند روانپزشک برای آرام کردنم قرصهایی جور واجور تجویز کرده بود که بیشتر خواب آور بودند و فقط برای مدتی مرا از بیداری و حقیقت دور میکرد تا زمانی که دوباره هشیار میشدم !
روابط من و همسرم به تیرگی گرایید ، اورا مسبب مادر نشدن خود میدیدم و همین مسئله او را نیز ناراحت و عصبی کرده بود .
پنج سال دیگر نیز اینگونه سپری شد..
سالهایی که با خیال مادر شدن لالایی تمرین میکردم و باهمان لالایی به رویایی شیرین فرو میرفتم وصبح واقعیت برسرم آوارمیشد دیگر طاقت نداشتم اما کاری از دستم برنمی آمد پدر ومادرم هردو فوت شده بودند خواهر ها و برادرها نیز ازدواج کرده و زندگی خود را داشتند .
تنها راه را ادامه ی زندگی سوت و کور را با همسرم میدیدم .
آری خانه مان سوت و کور بود بدون صدای خنده های شیرین کودکانه ، بدون صدای جریان زندگی ، بچه ای در آن قد نمیکشید ، همسرم که به خانه می آمد دخترکی بابایی با جیغ وسروصدا به آغوشش نمیپرید و باذوق از او درخواست خوراکی و هدیه ای که قولش را گرفته بود نمیکرد ، پسرکی بازیگوش درخانه مان با هواپیمای اسباب بازی و ماشین های جور واجور قان قان نمیکرد!
تمام این افکار آزارم میداد ، من هم خانواده ای شلوغ میخواستم ‘بچه’ میخواستم همسرم هم میخواست و دم نمیزد .
گذشت و چند وقت پیش همسرم به گفته ی خود برای قراری کاری به مسافرت رفت و من دوباره به رویاهایم پناه بردم رویای زیبای مادر شدن !
بعد از حدود یک هفته همسرم برگشت و به درِخانه ی سوت و کورمان کلید انداخت اما این دفعه علاوه بر صدای کلید صدای نق نق و گریه ی خفه ی نوزادی نیز با او به گوشم رسید ، آن را گذاشتم به پای توهمات و رؤیاهای همیشگی !
همسرم مرا صدا میزد اما با زبان کودکانه مرا مادر خطاب میکرد و از زبان نوزاد مادر را صدا میکرد و خبر از آمدن میداد!
( مادر من اومدم نمیخوای بیای پیشوازم ؟ مامانی بیا دخترت اومده ) باور نمیکردم! به خیالم باز خیالاتی شده ام اما نه.. این دفعه سراب نبود واقعا یک نوزاد درآغوش همسرم بود!
با مکث و تردید جلو رفتم آری واقعیت داشت نوزادی پیچیده در قنداق با صدای ظریفش گریه میکرد و دستانش را مشت کرده و تکان میدادسراسیمه اورا بغل کردم و به سینه ام چسباندم و در گوشش نجوا وار زمزمه کردم ( گریه نکن مامانی گریه نکن عزیز مامان ! ) و عجیب آن که نوزاد آرام شد و بعد از حدود چند دقیقه به خواب رفت گویا مدت زیادی را گریه کرده بود.
به خود آمدم و از همسرم جویا شدم که این نوزاد از کجا آمده اونیز اینگونه به من توضیح داد که از بهزیستی مشهد به فرزندی گرفته ام و قرار است جای فرزند نداشته مان را پرکند و میخواهد برایش به نام خودمان شناسنامه بگیرد !
در تردید فرورفتم ، تردیدی از جنس قبول یا رد آن دخترک شیرین دوست داشتنی که لپ هایش گل انداخته بود ، اما لحظه ای به آن فکر نکردم که داستان بهزیستی مشهد و به فرزندی گرفتن نوزاد ساخته و پرداخته وحیله ی ذهن همسرم باشد !
نا خود آگاه دخترک را در آغوشم فشردم من اورا باجان و دل میخواستم !
قلبم اورا میخواست وعقلم نهیب میزد آیا میتوانیم برایش پدر ومادری واقعی باشیم واورا مانند فرزند واقعی خود بزرگ کنیم ؟
چندروزی گذشت و من با افکاری ضد و نقیض به دخترم که او را آرزو نامیده بودم رسیدگی میکردم و در نهایت و با صحبتهای همسرم وخواهرهایش که او هدیه ای از جانب خداوند است پذیرفتم و من اورا پاداش صبرم و نتیجه نذر و عهدی که با آقا امام رضا (ع)بسته بودم میدانستم .
زندگی روی خوش خودرا به من وهمسرم نشان داد حالا ما خانواده ای خوشبخت بودیم آری حالا خانواده شدیم ! خانواده ای متشکل از پدر مادر و فرزند!
همه ی فامیل و دوست وآشنا به علت بیماری کرونا بصورت تلفنی و چندی نیز حضوری تبریک گفتند. من غرق در شادی بودم دخترم را عاشقانه دوست داشتم آرزوی برآورده شده ی من !
لباسهای زیبا به او میپوشانیدم برایش لالایی هایی که تمرین کرده بودم میخواندم و از تمام حالات دخترک زیبایم عکس میگرفتم با لبخندش جان میگرفتم و با گریه هایش بی تاب میشدم .
یک ماه شیرین گذشت و حالا دخترکم تقریبا دوماهه شده بود یکی از عکسهایش را به عنوان پروفایل تلگرامم ذخیره کردم تا همه بدانند که این دختر ناز و دوست داشتنی فرزند من است ! بدانند که من نیز بالاخره مادرشدم !
حتی آنها نیز که گاهی مرا بی دلیل ویابدون آگاهی اجاق کور مینامیدند! بالاخره اجاقمان روشن شده بود …!
اما همان عکس قاتل رویاهایم شد و داستان دروغ بافته ی همسرم را برملا نمود گویا از دزدیده شدن چند نوزاد در فضای مجازی پرده برداری شده بود و پلیس از مردم برای هرگونه خبری از مردم تقاضای کمک و گزارش موارد مشکوک کرده بود.
یک شب که آرزویم در آغوشم به خواب رفته بود نیروهای پلیس به منزلمان آمده و موضوع واقعی را برایم توضیح دادند و ریشتر ریشتر زلزله ای از کاروحشتناک همسرم بر پیکرم فرود آمد !ترک وشکاف اول را قلبم برداشت خداوندا:دخترم نوزاد دزدیده شده است!
شکاف دوم را افکار مغزم برداشت همسرم آرزویم را از گروه قاچاق نوزاد خریده است ! و شکاف عمیق بعدی را تمام پیکره ی وجودم برداشت دخترم را میخواهند ببرند!
آرزویم را میبرند!و باید ببرند شاید مادری در انتظار دوباره دیدنش میسوزد ! و من به معنای واقعی کلمه فرو ریختم وآوارشدم !!
نظر کارشناسی:
شرایط بد اقتصادی و عوامل دیگری مانند شیوع اعتیاد و تکدی گری و … میان والدین اعم از مادر و یا پدر منجر به آن شده است که فروش نوزاد به طرز عجیبی گسترش بیابد که علت آن، زنان و مردان کارتن خواب و معتاد است که به جهت مشکلات خود پیش از وضع حمل، کودکشان را به افرادی که صلاحیت نداشته و یا دلالان پیش فروش مینمایند و بسیاری دیگر پس از وضع حمل نوزادان خود را به فروش میرسانند و در قبال نوزادشان مبلغی اندک دریافت مینمایند. نوزادان معصوم در آینده خود نقشی نداشته و توان مقابله را نداشته و دایما تا بزرگسالی در معرض آسیبهای روانی و اجتماعی بسیاری قرار گرفته و نهایتاً بسیاری از آن ها بالاجبار عضوی از اعضای سود جوی تکدی گری میگردند.
از طرفی نحوه دیگری از خرید و فروش نوزاد وجود دارد و آن عبارت است از اینکه افرادی که بچه دار نمیشوند از خانوادهای دیگر تقاضا مینمایند که برایشان با پرداخت هزینههای لازم طفلی را آورده و آن را حمل نموده و پس از وضع حمل، دریافت پول صورت گرفته و نوزاد تحویلشان میگردد. در این نوع خرید و فروش طی گزارشاتی که صورت گرفته است، خاصتا در بیمارستانهای دولتی، پولهای بسیاری جابجا میشود و حتی در این اثنی ردپای دلالان نیز دیده میشود که افراد نوزادان را از خانوادههای پرجمعیت و به عنوان نمونه در روستا ساکن هستند و تعداد زیادی فرزند دارند مثلاً ۸-۹ فرزند دارند و مجدداً خواسته و یا ناخواسته باردار میشوند خریداری مینمایند و نهایتاً به خانوادههایی که باردار نمیشوند، به قیمتهایی گزاف میفروشند.
متاسفانه افراد زیادی در جامعه وجود دارند که توانایی باروری نداشته و بسیار علاقه دارند که کودکی را در آغوش بگیرند و او را بزرگ نمایند و تمایل زیادی به سرپرستی گرفتن کودکان بی سرپرست دارند و از این رو به پرورشگاهها میروند و درخواستی مبنی بر سرپرستی کودک مدنظر پر مینمایند لکن این امر بسیار طولانی است و شاید هیچ گاه شرایط مورد نیاز را نتوانند فراهم نمایند، درنتیجه زوجهای نابارور نیز حتی ترجیح میدهند بجای در پیش گرفتن راه قانونی و مراجعه به سازمان بهزیستی، از روشهای غیر قانونی استفاده نموده و نوزادی را برای سرپرستی انتخاب نمایند.
خرید و فروش نوزادان و کودکان در قانون جمهوری اسلامی ایران جرم تلقی میگردد و قانونی با عنوان قانون حمایت از کودکان و نوجوانان در ۹ ماده به تصویب رسیده است که متاسفانه اشاره صریحی جهت خرید و فروش غیر قانونی انان نشده است تا ضمانت اجراهایی را در پی داشته باشد.
لکن در ماده ۳ قانون مذکور بیان شده است که هرگونه خرید، فروش و بهره کشی از کودکان به جهت اعمال خلاف مانند قاچاق و … شخص مرتکب به ۶ ماه تا یک سال حبس و یا پرداخت ۱۰ میلیون ریال تا ۲۰ میلیون ریال محکوم خواهد شد.
البته نکته حائز اهمیت آن است که اداره کل حقوقی قوه قضاییه در نظریه مشورتی ای در خصوص پدران و مادرانی که طفل خود را در اختیار دیگری قرار داده و در قبالان وجهی را دریافت مینمایند و فرزندخواندگی اتفاق می افتند، بیان داشته است که، این مورد نیز مشمول ماده ۳ قانون حمیات از کودکان و نوجوانان مصوب سال ۱۳۸۱ بوده و هرگونه خرید و فروش و بهره کشی جرم محسوب میشود و ضمانت اجرای کیفری را به دنبال خواهد داشت.
شخصی که نوزاد را خریداری نموده است را نیز میتوان برحس تعاریف آدم ربایی، آدم ربایی تلقی نمود و او را مورد تعقیب قرار داد چرا که طبیعت و ذات آدم ربایی آن است که وقتی شخصی توسط شخصی دیگری ربوده میشود، از حقوق انسانی خودش محروم میگردد حتی اگر که این کودک در مقابل مبلغی فروخته شود و در اختیار ثالثی قرار گیرد.
در فقه نیز خرید و فروش انسان وجود نداشته و این امر به جهت این که خلاف قانون است، مشمول تفاسیر ماده آدم ربایی بوده و آدم ربایی تلقی میشود. باید دقت نمود که مجازات جرم آدم ربایی بسیار سنگین بوده و متناسب با موضوع جرم ، شخص مرتکب به حبس تا پانزده سال و یا اعدام محکوم میگردد. این گونه مجازاتها که مجازاتهای سنگین تلقی میشوند در اصل راهکارهایی مناسبتر هستند برای مقابله با این گونه جرمها و راهی است برای برگردانیدن آینده روشن نوزادان و داشتن هویت او و بهره مندی از مهر اولیا.
نویسنده: سمیرا میرزایی کارشناس مرکز مشاوره آرامش پلیس کرمانشاه





ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰