ایرسا_ زنها چندبار فرصت میدن نمیرن ..ولی بیشتر مردها میرن و بر میگردن. ولی زن وقتی رفت دیگه بر نمیگرده. پس چه خوبه که زنها رو درک کرد.. اونا چیزی نمیخوان ..توقع زیادی ندارن فقط یه دل عاشق میخوان از همسراشون...میخوان که دیده بشن. دوست داشته بشن.. محبت واقعی میخوان..اینه که زنها رو نگه میداره..اگه در زندگی مشترک دروغ باشه اعتیاد باشه..محبت و عشق نباشه.. پایه های اون زندگی سست میشه و با هر پس لرزه خراب میشه..متا سفانه تو جوانان اعتیاد فروان شده...بی بند وباری رواج پیدا کرده..آمار طلاق بالا رفته تو جامعه ی ما...

 

ایرسا آنلاین، دختر زیبا و مغرور فامیل بود.نه غرور بد …
یه غرور خوب که باید هر دختری داشته باشه..
تو در همسایه و فامیل خیلی سر سنگین و با ادب بود ..از خانواده خوب و با ثالت بود..از اون خانواده هایی بودن که خیلی به آبرو اهمیت میدادن.خیلی برای اهل محل قابل احترام بودن.به همین دلیل خیلی خواستگار داشت..همه جوره و با شغلهای متفاوت….ولی اون دختر هیچ کدام از خواستگارها رو مناسب برای ازدواج با خود ندید…پرستار بیمارستان میامد خواستگاری ایراد از چهره گرفت..لیسانس کشاورزی میاد از خانواده ش راضی نبود..از همه جوره شغل آزاد بگیر تا کارمند و اداری تا بازاری…ولی نه از لحاظ ظاهری نه از لحاظ شغلی هیچ کدام رو انتخاب نمیکرد:..چون همه یه چیزی رو تو هر کدام از خواستگارها کم میدیدو حس میکرد تکمیل نیستن..
خلاصه بعد مدتی یه خواستگار اومد
همه چی داشت..از لحاظ ظاهر یک و هشتاد قد ‌.شغل عمده فروش،، و اون موقع کمتر کسی میتوتست یه ماشین گران داشته باشه ولی این خواستگار داشت..خانه چهار طبقه و ازهمه مهمتر که در اولویت بود سلامتی از لحاظ اعتیاد ..
..با چند بار رفت و آمد و کلی تحقیق از خانواده داماد از طرف خانواده دختر
. پدر و مادر دختر با لاخره به این وصلت راضی شده بودن..و در این تحقیق محلی هیچ کس در مورد این پسر بد نگفته بود.. خانواده پسر هم که خیلی پسندیده بودن دختر زیبای فامیل رو.. منتظر جواب دختر شدن … که علف دیگه به دهن بزی شیرین شد…با مهریه ۱۱۴ سکه بهار آزادی ومقداری طلا و جهیزیه کار تمام شد و بعد از سه ماه حرف زدن وبا هم بالا خره مراسم عروسی سرگرفت ..
دختر با همسر خود زندگی مشترک را آغاز کردن..ولی شور و شوق و نشاط دختر روز به روز به تشکیل زندگی کمتر شد و هر روز وزن دختر کمتر میشد.
بعد از یک ماه از زندگ مشترک دختر سه کیلو وزن کم کرد و رنگ پریده شده بود……خانواده دختر شک کرده بودن که چرا دخترشون مثل قبل نیست..همیشه ناراحت و رنگ پریده تر میشد..
و این باعث نگرانی خانواده پدر و مادر دختر شد…
تا اینکه بعد از یه ماه زندگی مشترک دختر که خیلی گوشه گیر شده بود، جوری که دیگه فامیل هم به حال و روز دختر شک کردن..
یک روز خانواده دختر برای دیدن دختر به منزل او رفتن.مثل همه ی اون خانوادهایی که دختر شون رو شوهر داده بودن و برای اولین بار با شورو شوق .راهی منزل دختر در شهرستان شدن .کلی سوغاتی و خوشحال از اینکه دارن به خانه دختر میرن..اونا به منزل دختر رسیدن و دختر از دیدن خانواده خود خیلی خوشحال شد و به درست کردن و تدارک شام پرداخت .خانواده همسر راهم به این مهمانی وشام دعوت کرد….بعد از صرف شام خانمها،
مشغول شستشو و آقایان هم مشغول گپ زدن بودن شدن …. که ناگهان پدر دختر چشمش به یه گاز پیک نیکی کوچولو در گوشه آشپز خانه افتاد..
این جریان فکر پدر رو درهم ریخت و
بی صبرانه از داماد خود پرسید اینو برای چه کاری می کنیند داماد هم جواب داد و گفت که زمستانهای اینجا خیلی سرده و ما برای گرم کردن موتور ماشین ازش استفاده میکنیم..پدر تا حدودی باور کرد.
چون خودش تو جامعه خیلی چیزا میدید .
یه ترسی تو دل پدر رفته بود و فکرش رو درگیر کرده بود..
تا اینکه دختر لب به سخن باز کرده بود و موضوعی رو با عمو و خواهر کوچک خود درمیان گذاشته بود..همون شب مهمانی …
در راه باز گشت به شهر خودشون عمو و خواهر خیلی گرفته و ناراحت بودن..
به منزل که میرسن مادر و پدر دختر هر جوری بود از قضیه سر دراوردن..

بله متا سفانه داماد اعتیاد داشته و اونا اینو نفهمیده بودن..چون در کنار تریاک
تغذیه خوبی داشته بوده داماد، و این باعث شده بوده که اون از ریخت و قیافه نیفته…
بیچاره پدر و مادر دختر..

حالا تو این سه ماه زندگی مشترک دلیل لاغر شدن و رنگ پریدگی دختر مشخص شد برای خانواده ش…
پدر بی صبرانه دختر رو بر گردوند به منزل خودش.چون تحمل اینکه دخترش از این بیشتر اذیت بکشه رو نداشت..
پسر اومد دنبال دختر و گفت که قول میده ترک کنه …ولی پدر دختر چون خیلی ها رو دیده بود که زیاد دوام نیاورده بودن تو ترک،، اصلا.اعتمادی به حرف داماد نکرد…
چون این دختر تو خانواده ای بزرگ شده بود که حتی یه سیگار هم ندیده بود. . پدرش مرد خوب و سرشناسی بود.. و در محل خیلی قابل احترام بود ..کلی اعتبار تو کسبه و بازاریان داشت .و تحمل این وضعیت براش سخت بود..
خلاصه پدر دختر یه وکیل گرفت و تا
نزدیک به یک سال و نیم طول کشید تا تونست طلاق دخترشو بگیره..مهریه رو سی درصد از صد درصد گرفت..
نفغه رو بخشید وجهیزیه که خانواده دختر گرفته بودن رو پس گرفتن و دختر به خانه پدری باز گرداند…
حالا بماند که این خانواده دختر چقد ضربه روحی خوردن با دخترشون…
چون با هزار امیدو آرزو دختر بزرگ کردن.
این خانواده متا سفانه با دوز و کلک، و
میدونستن پسرشون اعتیاد داره، خانواده دختر رو گول زده بودن با ظاهری خوب که
از خودشان نشان داده بودن.

وخانواده دختر هم جز اون دسته خانواده هایی بودن که اهل دروغ و ریا نبودن و همه رو به چشم و دل پاک خودشون میدیدن سر سفره نان حلال به بچه هاشون داده بودن..
و با این کار خانواده داماد… تازه پدر دختر فهمیده بود از اون چیزی که ترسیده بودن داره به سرشون میاد.اعتیاد و دروغ گویی و ظاهر سازی .‌اینا باعث شد که پدر تصمیم قاطع به جدایی دخترش گرفت..
و بعد از کلی بیا و برو تو داگاه خانواده حکم طلاق صادر شد و همه چی تمام شد..
البته برای دادگاه..
این وصلت نا موفق تاثیر زیادی تو روحیه دختر و خانواده اش گذاشت.
خیلی سخت بود..
چرا بعضی از خانواده ها با اینکه میدونن پسر شون اعتیاد داره براشون زن میگیرن و دختر مردم رو بدبخت میکنن ..
دختری که با هزار شور و شوق دل به زندگی میبنده و ازدواج میکنه وبه خانه بخت میره و با جان ودل زندگی رو در کنار مرد زندگیش آغاز میکنه..
این موضع صحت داره که به معتاد به چشم بیمار نگاه کنی..بله.. ولی اگه از رفتارت سواستفاده کنه خیلی بده.
به همین دلیل دختر میدانست که کسی که سه ساعت پای بساط مواد میشینه، امکان ترک کردن نداره..این باعث آزار دختر شده بود..
از یک طرف هم ضربه روحی شدیدی که به دختر وارد شده دیگه به هیچ مردی اعتماد نداره.و به هیچ خواستگاری جواب نمیده..چون اعتماد رو تو وجودش کشتن..چون از روی ظاهر هیچ مردی نمی تونه تشخیص بده که آیا سالم هست یا نه….این اون چیزیه که دختر رو به همه کس و همه ی مردها بد بین کرده و به هیچ خواستگاری دیگه جواب نمیده.

زنها چندبار فرصت میدن نمیرن ..ولی بیشتر مردها میرن و بر میگردن.
ولی زن وقتی رفت دیگه بر نمیگرده.
پس چه خوبه که زنها رو درک کرد..
اونا چیزی نمیخوان ..توقع زیادی ندارن
فقط یه دل عاشق میخوان از همسراشون…میخوان که دیده بشن.
دوست داشته بشن..
محبت واقعی میخوان..اینه که زنها رو نگه میداره..اگه در زندگی مشترک دروغ باشه اعتیاد باشه..محبت و عشق نباشه..
پایه های اون زندگی سست میشه و با هر پس لرزه خراب میشه..متا سفانه تو جوانان اعتیاد فروان شده…بی بند وباری رواج پیدا کرده..آمار طلاق بالا رفته تو جامعه ی ما…
.این چیزیه که زندگی جوانان ما رو به نابودی کشیده..
واقعا چجوری باید فهمید با این اوضاع اعتیادها و مواد صنعتی که به وجود
آمده و بیشتر جوانان رو درگیر خودش کرده. باید تشخیص بدیم.

.دختران سر زمینم..روزتون مبارک..?

تقدیم به دختران طلاق.

فریبا رضایی.