ایرسا_ من نماندم چون با تو هم عقیده و هم رای نبودم، تو نماندی چون کرمانشاه برای پیشرفت کوچک بود، او نماند چون رفاه و آسایش را دوست داشت، ما نماندیم چون استان زیر ساخت اصولی و منطقی نداشت، شما نمانده اید چون سطح خدمات فرهنگی، درمانی، اقتصادی و … در کرمانشاه در سطح نازلی بود، ایشان نماند چون خودش را از استان بزرگ تر می دید !

انسان‌ها ثروت واقعی و اصلی هر ملتی هستند و هدف از فرآیند توسعه، ایجاد شرایطی است که انسان‌ها از عمر طولانی و باکیفیت و زندگی سالم و سازنده‌ای در آن بهره‌مند شوند. نتیجه ی چنین تفکری –توسعه ی انسانی و رسیدن و تغییر عامل نیروی انسانی متخصص به اعلی درجه در تولید و پیشرفت- این بود که کشورهای آگاه و برنامه ریز از طریق بسترسازی و برقراری شرایط پیشرفت (آزادی و شایسته سالاری) به جلب وجذب نخبگان در داخل و خارج بپردازند و دیگر تفکر هزینه برِ تعدی و تجاوز و طمع به سرمایه های فیزیکی کشورهای ضعیف را کنار بگذارند و به جای آن با برقراری دمکراسی و شایسته سالاری در داخل ، اقدام به پرورش نیروی انسانیِ خود، و مزید برآن یعنی با افزایش بودجه ی تحقیقات ، بستر فرار مغزها را –که بزرگترین سرمایه های هرکشور است- به سمت خود فراهم می کنند .

پیشرفت (یا به قولی توسعه) از مسیر صنعت نمی گذرد؛ صنعت یکی از میوه های پیشرفت است نه مسیر پیشرفت. پیشرفت امری وارداتی نیست که از شهری به شهری یا از کشوری به کشوری دیگر وارد شود؛ پیشرفت امری درون زا بوده و باید از درون شهر و کشور بجوشد. برای پیشرفت شهرمان نباید به دنبال ورود صنایع بزرگ به شهرمان باشیم( اشتباه برداشت نکنید، منظور من مخالفت با داشتن صنایع بزرگ در شهرمان نیست که این آرزوی ماست) . این صنایع باید زاییده پیشرفت درونی خودمان باشد. پیشرفت واقعی تنها از مسیر پیشرفت نیروی انسانی شهر می گذرد. پیشرفت واقعی از مسیر فکر و خرد بومی می گذرد و جز این، هر راهی وابستگی است! به راستی کدام مسئول شعار و هدفش ساختن انسان برای شهر بوده است؟ کدام مسئول پیشرفت را از مسیر گسترش مراکز دانشگاهی و فرهنگی شهر پیگیری می کند؟ به راستی سهم دانشگاه های استان در توسعه و پیشرفت استان چقدر است؟ اساتید دانشگاهی در کجای پازل رشد استان قرار دارند؟ چرا نخبگان استان از فرایند رشد ناراضی اند و کوچ را بر ماندن ترجیح می دهند؟ زمانی پیشرفت واقعی برای شهر حاصل خواهد شد که انسان های شهر پیشرفت کنند و بتوانند با فکر و ایده های خود و نه فکر و ایده های وارداتی شهر را بسازند و آباد کنند.

نمی دانم فکر کرده اید که چرا هنوز ما به قول سازمان های جهانی ،کشوری در حال توسعه هستیم مگر ما جزو اولین کشورهایی نبودیم که برنامه توسعه نوشتیم حتی زودتر از آلمان! ما مسیر پیشرفت خود را واردات صنعت غرب به داخل تعریف کردیم و تاکنون نیز در این مسیر رفته ایم ولی هنوز در حال توسعه ایم!! در حالی که خود غرب برای صنعتی شدنش ابتدا با ظهور رنسانس، انسان هایش را متحول کرد و بعد به تبع آن صنعتش متحول شد نه اینکه متحول بشود!

پیشنهاد می کنم هر کس دلش برای پیشرفت استان و شهر می سوزد به فکرِ ” فکر و استعدادِ نیروی انسانی”  شهر و استان باشد، این بزرگترین سرمایه و دارایی شهر است که از شهر فرار می کند. به راستی که شهر ما توانایی و پتانسیل تمرکز نخبگان فکری خود و دیگر شهرها را در درون خود ندارد؟! آیا قطب شدن در عرصه فکر و دانش به معنای پیشرفت نیست؟! جهان آینده جهان صنعت نخواهد بود! در آینده ای نه چندان دور شهری پیشرفته خواهد بود که مراکز دانشگاهی و نخبگان و سرمایه اجتماعی آن بالا باشد نه شهری که تعداد کارخانه آن بالاتر باشد؟

تا زمانی که مسئولان شهر «دلسوز» نباشند و فقط در حیطه ی دستورالعمل های ابلاغی از بالا کار کنند، توسعه و رشد هرگز عملی نخواهد شد. ” انسان سازی ” افرادی دغدغه مند می خواهد که در راه ساختن اندیشه ها، از همه چیز دست شسته باشند و چشم به منفعت های مادی ندوزند . آبادانی و رشد و ترقی هر شهر در گرو داشتن شهروندانی آگاه ، روشن و البته دلسوز است که حضورشان عاملی برای رشد و ایجاد انگیزه برای مجموعه مدیران است. همیشه شهروندان آگاه نقش سازنده ای را در شهرها و رشد و ترقی آن شهر بر عهده دارند و یک مجموعه خدمتگذار زمانی می تواند خدمات ارزنده ای ارائه کند که پشتوانه ی قدرتمندی به نام مردم را در کنار خود داشته باشد. مشارکت مردمی بزرگترین عامل رشد و توسعه یک منطقه است.
انسان و جوامع انسانی محور اصلی توسعه پایدار هستند . همان گونه که هدف توسعه پایدار، توسعه همه جانبه است و توسعه همه جانبه ، بدون توسعه اجتماعی ممکن نخواهد بود. همان طور که می دانیم در توسعه اجتماعی ، بر اهدافی نظیر هویت فرهنگی، همبستگی اجتماعی، توسعه تشکیلاتی، مشارکت شهروندان، توانمندسازی انسان ها و امکان جابجایی اجتماعی تأکید می شود.  در واقع یک تحول ، زمانى پایدار است که محافظ محیط و مولد فرصت ها باشد، این تحول نیازمند پیوند ناگسستنى میان اکولوژى، اقتصاد و امنیت اجتماعى است و پیشرفت هاى اقتصادى و شرایط زندگى اجتماعى باید در تطابق با جریان دراز مدت حفظ پایه هاى طبیعى زندگى باشند.

مسئله ای که در این میان از اهمیت ویژه ای برخوردار است، مسئله ی” فرهنگ” و نقش آن در توسعه ی شهری است. برای انجام هر کاری ابتدا باید فرهنگ انجام آن کار را شناخت و به بحث گذاشت.  از این رو مقوله ی فرهنگ مقوله ی مهمی در بحث توسعه است. استان کرمانشاه با مسئله ی کلان فرهنگ حرف های زیادی برای گفتن دارد و متولیان امر باید خیلی جدی تر به این مقوله بپردازند و نقش آن را در توسعه و یا عدم توسعه کرمانشاه بسیار پررنگ تر ببینند.

استان کرمانشاه و دلایل عدم پیشرفت و توسعه از نگاهی دیگر و به زبانی ساده

همواره از عقب ماندگی  و محرومیت استان کرمانشاه سخن رانده ایم  و هر یک از ما دلیلی را بر این عقب ماندگی در ذهنمان پرورانده ایم ، یکی موقعیت جغرافیایی  و عدم راه های ارتباطی خوب ، دیگری مرزی بودن و عدم قرارگرفتن در بین استان های مرکزی کشور، یکی مهاجرت قشر فرهیخته و آن یکی سیاست زدگی و دیگری عدم امکانات و خدمات عمومی را دلیلی بر این عقب ماندگی بر شمرده ایم. بی شک این دلایل و دیگر مواردی که هر کدام از ما به آن واقف هستیم در عدم پیشرفت و توسعه استان نقش داشته اند .

راستی ! در این رهگذر هر کدام از ما چه نقشی داشته ایم ؟ آرزوهای کوچک  و کم رنگ  ما ، چه نقشی در این عقب ماندگی داشته اند ؟ حسادت ، بخل ، از صحنه بیرون کردن ، خود بد پنداشتن و غریبه دوست داشتن ها چه نقشی داشته اند ؟ تنش های انتخاباتی ، سیاست زدگی های چپ و راست ، جنگ ۸ ساله و حوادث غیرمترقبه طبیعی ازجمله : سیل و زلزله و ضربات جبران ناپذیری که بر پیکر نحیف و بیمار استان در این چند سال وارد شد ، چه نقشی در این عدم پیشرفت داشته  اند ؟ مدیران بی تجربه غیر بومی  و بومی ، عدم ماندگاری مدیران لایق و ماندگاری مدیران نالایق چه نقشی را در این واماندگی داشته اند ؟ عدم پرسش از مسئولان و مدیران ناکارآمد ، تحقیر بزرگان و بزرگ کردن کوچک ترهایمان و تملق و چاپلوسی چه نقشی را ایفا کرده اند ؟ تنگ نظری ، زیرپا خالی کردن ، برچسب زدن ، پرونده ساختن ، یقه گرفتن و بی انگیزه کردن  چه نقشی را بازی کرده است ؟ با کمی تعمق و تدبر و اندیشیدن در رفتارهای گذشته خود ، فکر می کنم همه  ما در این عقب ماندگی سهمی داشته ایم !

من نماندم چون با تو هم عقیده و هم رای نبودم ، تو نماندی چون کرمانشاه برای پیشرفت کوچک بود ، او نماند چون رفاه و آسایش را دوست داشت ، ما نماندیم چون استان زیر ساخت اصولی و منطقی نداشت ، شما نمانده اید چون سطح خدمات فرهنگی ، درمانی ، اقتصادی و…در کرمانشاه در سطح نازلی بود ، ایشان نماند چون خودش را از استان بزرگ تر می دید !

همه ما نقش داشته ایم ، اگر حتی تعدادی از ما ، مانده بودیم ، آسیب شناسی کرده بودیم ، زیرساخت ها  و زیر بناها را تعریف کرده بودیم ، شاخص های توسعه را یاد گرفته بودیم و آموزش داده بودیم ، دلمان برای معیشت و رفاه مردم سوخته بود ، حسادت را به رقابت تبدیل کرده بودیم و به جای هل دادن، دست همدیگر را گرفته بودیم ، شاید اینقدر برای عدم توسعه و پیشرفت کرمانشاه دلیل و بهانه نداشتیم.

به امید فردایی بهتر برای استان کرمانشاه